السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

40

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

حقانيت عقل دفاع مىكرد ، مانند ابن رشد و امثال او نبود كه گاهى نسبت به حقايق دينى بىمهرى كنند ، بلكه حد هركدام را حفظ مىكرد ، و حدود كاربرد عقل ، علم ، دين ، عرفان و نظاير آنها را كاملا مشخص و معلوم مىنمود ؛ و در حقيقت يكى از شيوه‌هاى بسيار برجسته و ارجمند ايشان تفكيك حدود وظايف اينها بود . در نظر ايشان دين در حوزهء عقل وارد نمىشود ، و عرفان و عقل و استدلال هركدام جاى مخصوص خود را دارد . در هيچ جا مسائل عرفانى را با مسائل فلسفى مخلوط نكرده‌اند ، و مثلا در تفسير الميزان ، بحث اسماء حسناى خداوند در قرآن كريم در سورهء اعراف ، با توجه به روايات بررسى و به سبك بسيار ارزنده و خوبى ارائه شده است كه شايد تاكنون كسى تا اين حد در اين مورد سخن نگفته باشد . مع الوصف با وجود آن‌كه اين مطلب جاى تاخت و تاز مركب عرفان است ولى هيچ‌گاه اين كار نشده ، و حد قرآنى كاملا محفوظ مانده است . استاد به ديوان حافظ و اشعار آن علاقهء خاصى داشتند و بعضى اوقات وقتى در محضرشان يكى از اشعار والاى حافظ خوانده مىشد ، ايشان آن را تفسير مىكردند ، ولى باز هم حدود را كاملا حفظ مىكردند تا عرفان ، عرفان باشد و فلسفه ، فلسفه . به ياد دارم كه ايشان مىفرمودند : مدت‌ها بود كه براى من مسألهء رابطهء واجب و ممكن خوب روشن نبود و با اين‌كه مىدانستم واجب الوجود واجب الوجود است و ممكن الوجود ، ممكن الوجود ؛ رابطهء اين دو با يكديگر مبهم بود تا اين‌كه به اين غزل حافظ برخورد كردم و مطلب برايم روشن شد : پيش از اينت بيش از اين انديشهء عشاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود ياد باد آن صحبت شب‌ها كه با نوشين‌لبان * بحث سر عشق و ذكر حلقهء عشاق بود سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود و دانستم كه به‌هرحال وجود سراپا نياز ممكن ، هرچند به‌هرحال وجود است ،